• دو شنبه 26 آذر 1397
  • الإثْنَيْن 8 ربیع الثانی 1440
  • 2018 Dec 17
چهار شنبه 23 اسفند 1396
کد مطلب : 9780
+
-

ماجرای ساخت پل چوبی


ماجرای ساخت پل چوبی 

حمید ناصری | پژوهشگر تهران



در دوران ناصرالدین شاه تهران صاحب 12 دروازه جدید شد. دروازه‌ها بناهای بلندی بودند که استحکام آنها بنا بود در مقابل هر نوع تهاجم خارجی به شهر پیشگیری کند. پیش از آن در دوره صفویان تهران 5 دروازه داشت. در دوره افغان‌ها و سپس زمان سلطنت محمد شاه قاجار 2دروازه دیگر به شهر افزوده شدند. ناصرالدین شاه از سال بیستم پادشاهی خود به فکر گسترش و توسعه شهر افتاد. برای اینکه شهر‌ متر و معیار فراخ‌تری پیدا کند نیاز بود دروازه‌های پیشین که در عصر شاه طهماسب صفوی بنا شده بودند از میان برداشته شوند.

این عملیات با توجه به ارتفاع و استحکام دروازه‌های عصر صفوی مدت زیادی به طول انجامید. از طرفی برای ساخت دروازه‌های جدید که تعداد آنها به 12 عدد می‌رسید باید مقدار زیادی مصالح و خاک تأمین می‌شد. در اطراف باروهای شهر خندق‌هایی حفر شده بود که شهر را در مقابل هجوم بیگانگان ایمن کند. زمانی که برج و باروی شاه طهماسبی خراب شد با خاک آن خندق‌های اطراف شهر را پر کردند.  

عشرت‌آباد یکی از کاخ‌های مورد علاقه ناصرالدین شاه بود که در اراضی اطراف میدان سپاه فعلی قرار داشت و هنوز بخشی از ساختمان اصلی آن باقی مانده است. در محوطه این کاخ خانه‌های کوچکی قرار داشت که در هریک از آنها یکی از زنان شاه زندگی می‌کرد. 

بین میدان بهارستان و اراضی عشرت‌آباد خندق عمیقی بود که برای سهولت در عبور و مرور شاه به این کاخ، پلی چوبی روی آن ساخته شد. بعد از ساخت دروازه‌های جدید این خندق پر شد اما هنوز هم این مکان را که در خیابان انقلاب فعلی قرار دارد به نام پل چوبی می‌شناسند. دروازه‌های تهران بعد از ساخت مزین به کاشیکاری و نقوشی از داستان‌های شاهنامه فردوسی شدند.

نام این دروازه‌ها براساس محلی که در آن قرار داشتند گذاشته شد که این نام‌ها عبارت بود از دروازه گمرک، قزوین، شاه عبدالعظیم(ع)، بهجت‌آباد، دولاب، باغشاه، چراغ‌برق، دوشان‌تپه، دولت، شمیران، خراسان و دروازه غار. شب‌ها، در این دروازه‌ها برای ایمنی شهر بسته می‌شد و باز شدن آن تنها مشروط به گفتن اسم شب بود که آن را همه روزه وزیر دربار معین می‌کرد و به رئیس قراولان شاهی اطلاع می‌داد. 






فرهنگ برو بچه های تِرون


  ساختن کسی یا چیزی: آماده‌اش کردن، راه انداختنش، علمش کردن.
  سر قوز افتادن: لجبازی، یکدندگی و سماجت کردن.
  شاخ رو بکن: تمامش کن، درز بگیر، از جا درش بیار.
  صاب‌درد: درد کشیده، دردمند، گرفتار درد.
  ضبط کردن: گرفتن، توقیف کردن.
  عار آمدن: خجالت کشیدن، ننگ داشتن، احساس شرم کردن.
  غارغارک: وسیله نقلیه کهنه و پرسر و صدا.
  فِت‌فتی: دو به‌هم‌زن، سخن‌چین، فتنه‌گر، مفتّن (همچنین: آتش‌بیار معرکه).
  قاپوق: چوبه اعدام، نصب تیر چوبی وسط میدان برای به دار آویختن محکوم.
  کارد و پنیر: کنایه از دشمنی، کینه و خصومت دیرینه.
  گاف کردن: ضایع کردن، خراب کردن، اشتباه کردن.
برگرفته از کتاب فرهنگ بروبچه های ترون
نوشته مرتضی احمدی




کافه کتاب

اودلاجان 


«اودلاجان» نام کتابی است برگرفته از یکی از محله‌های قدیمی تهران. این محله از چند محله کوچک‌تر روستای تهران تشکیل شده و از دوره قاجاریه به نام عودلاجان (اودلاجان) شهرت یافته است. دکتر «ناصرتکمیل همایون» از تاریخ‌شناسان و جامعه‌شناسان معاصر است. او پژوهش‌هایی درباره شهر تهران قدیم انجام داده و کتابی با عنوان «اودلاجان» را از سری کتاب‌های تهران‌پژوهی در ۹۸ صفحه به چاپ رسانده است. تکمیل همایون درباره این کتاب می‌گوید: «محله اودلاجان بخش کوچکی از روستاهای تاریخی تهران است. نام و نشان روستا و کالبدشناسی و تحولات تاریخی و اجتماعی پدیدآمده در سیر شهرشدن و نحوه ادغام محله‌های کوچک در این کتاب مورد بررسی قرار گرفته است.»


یکی از فصل‌های این کتاب پژوهشی، بررسی نقشه‌های قدیمی و نام و نشان‌ها و انگیزه نامگذاری کوچه‌ها و خیابان‌های محله است. این کتاب در ۵ فصل نوشته شده و در ابتدایی‌ترین فصل آن به پیدایش محله اودلاجان پرداخته شده. در فصول بعدی هم درباره خراب کردن قلعه شاه تهماسب و تحولات کالبدی جدید این محله توضیح داده شده است. تکمیل همایون در فصل سوم این کتاب اماکن تجاری، مذهبی و اماکن عام‌المنفعه در این محله را معرفی می‌کند و در فصول پایانی به تحولات نفوس، پراکندگی جمعیت و دست آخر به تغییرات این محله در دوره پهلوی می‌پردازد.  

در بخشی از این کتاب آمده است: «از زمان پایتختی تهران مهاجرت به سوی مرکز حکومت آغاز شد و از همه جای ایران اقوام و خاندان گوناگون در این شهر رحل اقامت افکندند؛ همچون یهودیان که چشمگیرترین جماعت‌های ایرانی ساکن اودلاجان بودند. علاوه بر این عرب‌های ورامین که نادرشاه آنان را از فارس کوچانده بود. قاجارها، افشارها، شیرازی‌ها و قومیت‌های دیگر که هنوز نام و نشان آنها (کوچه قجرها، کوچه عرب‌ها، کوچه افشارها و...) در کلان محله از شهرت برخوردارند در این محله ساکن شدند.»





نام‌آوران 

فخرالدوله؛ زن مقتدر قاجار 


«فخرالدوله» همسر مظفرالدین شاه قاجار بود؛ زنی هوشمند با صفاتی مردانه و جدی که در دربار به او «علیا خانم» هم می‌گفتند. نام فخرالدوله به واسطه ساخت مسجدی در محله دروازه شمیران هنوز هم سر زبان‌ها باقی مانده است. خانه‌ای هم به نام خانه فخرالدوله در نزدیکی مسجد در کوچه فخر محله دروازه شمیران به چشم می‌خورد. فخرالدوله از مؤسسان آسایشگاه خیریه کهریزک بود و او را با امور خیرخواهانه‌اش می‌شناسند.

روایتی از فخرالدوله عنوان می‌کنند که چادر بر کمر می‌بست و در زمستان در کوچه زغالی‌ها برای مردم خاک زغال می‌برد تا در سرما نمانند. موقوفه‌های به یادگار مانده از فخرالدوله در تهران، نام او را هنوز در تهران زنده نگه داشته است.  در اواخر دوره قاجار در بحبوحه از بین رفتن سلطنت، رضاخان به دیدن فخرالدوله می‌رود و او برای اینکه رضاخان مجبور شود اتومبیل خود را بیرون از خانه پارک کند و پیاده به دیدن علیا خانم بیاید به جز یکی از لنگه‌های در، دستور داد تا همه درها را ببندند. صندلی در صدر خانه را انتخاب کرد تا رضاخان پایین‌تر از او قرار بگیرد. 



 

این خبر را به اشتراک بگذارید