• دو شنبه 2 مهر 1397
  • الإثْنَيْن 13 محرم 1440
  • 2018 Sep 24
سه شنبه 22 اسفند 1396
کد مطلب : 9650
+
-

چهارشنبه سوری شرق تهران به روایت ناصر فیض

انفجارهای شادی‌بخش و ساندویچ متری!

گپ و گفت
انفجارهای شادی‌بخش و ساندویچ متری!

فرشاد شیرزادی


سیمایش سرزنده، چشم‌هایش درخشان و با نشاط است. چهره‌ای پاکیزه و سالم و موقر دارد. نیازی نیست به کتی که پوشیده است اشاره کنیم، آن هم در گوشه‌ای از تالار بزرگ فرهنگسرای گلستان برای برپایی یک شب شعر به آنجا آمده است. گوشه دنج و خلوت تالار بزرگ جایی است که با او تنها نشسته‌ایم و کمتر کسی فکر می‌کند که او صاحب کتاب «املت دسته‌دار» است. صورتش را با نمره صفر اصلاح می‌کند و موهای به قاعده و شانه کرده مشکی‌اش نشان از آن دارد که با توجه به اینکه سن و سالی از او نگذشته است مردم چه در تلویزیون و چه در محافل شعر با نام و چهره او آشنا هستند و در میانسالی توانسته است جایگاه خود را زودهنگام در شعر انقلاب و طنز تثبیت کند.

«ناصر فیض» جزو شاعران سرآمد انقلاب و ادبیات طنز ایران است. کسی که این روزها کمتر مصاحبه می‌کند و به سختی تن به گفت‌وگوهای مرسوم ژورنالیستی می‌دهد. پس تنها، یافتن او کافی نیست. کام او را در دهان چرخاندن شاید در عمر مطبوعاتی یک گزارشگر جوان کمتر اتفاق بیفتد. از همین روی پیشنهاد می‌کنیم گفت‌وگوی ما را با او که درباره چهارشنبه‌سوری است، از دست ندهید و با ما همراه شوید. 

 می‌خواهم از خاطرات چهارشنبه‌سوری در محله نارمک برایمان بگویید. می‌دانم که دست‌کم چند چهارشنبه‌سوری را در نارمک از نزدیک دیده‌اید. 

یکبار برای حضور در یکی از محافل ادبی به فرهنگسرای گلستان آمده بودم. یادم است که مردم از هر قوم و با هر لهجه‌ای جمع شده بودند برای چهارشنبه‌سوری. یک جا وحشت کردم. دیدم مردم آتشی روشن کرده‌اند و چهارپایه‌ای قرار داده‌اند و یک کپسول هم روی آن گذاشته‌ و فاصله‌ای 70، 80 متری از آن  گرفته‌اند و منتظرند که این کپسول بترکد تا صدا کند و آنها هم خوشحال شوند! من هیچ‌وقت در هیچ یک از رفت و آمدهایم به فرهنگسراهای غرب تهران با این صحنه‌ها مواجه نشده‌ام. مردم در شرق تهران حس و حال دیگری دارند و این حتی از برگزاری چهارشنبه‌سوری هم هویداست. آن روز آخر سال سوار تاکسی و از صحنه دور شدم و با گوشم صدای انفجار مهیبی را شنیدم. فردای آن روز کمی نگران بودم. از یکی از دوستانم که ساکن شرق تهران بود سؤال کردم و متوجه شدم که خوشبختانه شب گذشته هیچ‌گونه اتفاق ناگواری در آن پهنه رخ نداده است.


 از همان زمان با شرق تهران آشنا شدید؟ 

تقریباً می‌توانم بگویم، بله. خیلی وقتی نیست که با شرق تهران آشنا شده‌ام. کمی هم که شده از طنزخیز بودن محله شما صحبت کنم تا موهبت‌های دیگر و با کمی هم طنز، شاید دلایل قرار داشتن مردمی بانشاط را در شرق تهران بیان کنم. همان نخستین بار که اتفاقاً شب چهارشنبه‌سوری هم بود، وقتی به اینجا آمدم نزدیکی‌های میدان هلال‌احمر دیدم که روی پنجره یک اغذیه‌فروشی نوشته شده بود: «ساندویچ متری!‌» من تا پیش از آن خیلی چیزهای متری دیده بودم.

از پارچه و کاغذ گرفته تا کباب! وقتی وارد آنجا شدم دیدم که همه چیز مانند فرهنگسرای گلستان به قاعده و مرتب و منظم است. یک‌متر آنجا روی میز متصدی قرار داده بودند و او هم می‌گفت: «شما چند‌متر ساندویچ می‌خواهید؟!‌» دقیقاً یک‌متر و نیم ساندویچ جلو چشمانم به یک مشتری داد. برایم جالب بود. به‌طور کلی از جنس همین ابتکارهایی که شب‌های چهارشنبه‌سوری در اقصی نقاط شرق تهران دیده می‌شود؛ همه جای پهنه شرق می‌توان مشاهده کرد. مردم از هر حیث خودشان را برای این شب به یاد ماندنی اواخر سال آماده می‌کنند تا شاد باشند. شده با‌ترقه، دور هم جمع شدن و حتی همان‌طور که در خاطرم مانده با «ساندویچ‌های متری!‌»


 به نظر شما چه چیزی باعث این تفاوت می‌شود؟ 

اینجا ظاهراً اقوام مختلف حضور دارند و سکنی گزیده‌اند و به همین دلیل ابتکارهای فراوان هم به چشم می‌خورد. به هر حال اول، شرق تهران وجود داشته و بعد غرب تهران با پیشرفت تهران ساخته شده است. با این تفاسیر باید هم شرق تهران شب‌های چهارشنبه‌سوری به یادماندنی‌ای داشته باشد. از سال‌ها پیش در شرق تهران و نزدیکی فرهنگسرای خانواده منطقه‌ای به نام خاک‌سفید داشته‌ایم و حکیمیه وجود داشته است.

حتی تهرانپارس تا فلکه چهارم ادامه یافته و امروز هم می‌بینیم که از همه این نقاط، مردم به این فرهنگسرا می‌آیند. غرب تهران از میدان صادقیه به بعد یک «کن» را داشت و جملگی بعدها ساخته شد. در فرهنگسرای گلستان و شرق تهران فرهنگ تهرانی را بیشتر می‌توان دید. اینجا مردم با هم مشارکت بیشتری دارند آن هم به این دلیل است که شرق تهران خیلی سرزنده‌تر است.» 

این خبر را به اشتراک بگذارید