• پنج شنبه 28 شهریور 1398
  • الْخَمِيس 19 محرم 1441
  • 2019 Sep 19
یکشنبه 27 مرداد 1398
کد مطلب : 73222
+
-

بازنده در رقابتی نابرابر

اکران بی‌ضابطه فیلم خارجی در دهه50 چه بلایی سر سینمای ایران آورد؟

مسعود پویا /خبر‌نگار

اینکه سال‌های زیادی است چیزی به‌نام اکران فیلم خارجی نداریم؟ اینکه هراس از نمایش فیلم خارجی باعث می‌شود هر حرکتی برای احیاکردن فیلم خارجی به بن‌بست برسد ریشه در تجربه دردناک دهه50 دارد؛ دهه‌ای که واردات فیلم خارجی بلای جان سینمای فارسی شد و در رقابتی نابرابر این تولید داخلی بود که به خاک نشست. کابوس اکران فیلم خارجی هیچ وقت دست از سر افرادی که در دهه50 در بطن سینمای ایران حضور داشتند برنداشت. نسلی از فیلمسازان میانه که با تجربه فعالیت در سینمای قبل از انقلاب پس از پیروزی انقلاب هم به فعالیت پرداختند هشدارهای لازم را به مسئولان دادند و نتیجه این مشاوره‌ها، انحصار دولتی اکران فیلم خارجی بود؛ انحصاری که بیش از چهاردهه از آن می‌گذرد. برای درک این موضوع که چرا همچنان اکران فیلم خارجی برای سینماگران هراسناک است باید تجربه تلخ دهه50 را بازخوانی کرد.
مهدی فخیم‌زاده، سیروس الوند و محمد متوسلانی از اکران بی‌ضابطه فیلم خارجی در دهه50 و تاثیرش بر سینمای ایران گفته‌اند.



 در انتهای خط



مهدی‌ فخیم‌زاده /کارگردان سینما

بلایی که اکران بی‌حساب و کتاب فیلم خارجی سر سینمای ایران آورد باعث شد سال56 عملا داستان فیلمسازی در اینجا به انتهای خط برسد. بحران چنان جدی ‌شد که هیچ تهیه‌کننده‌ای نمی‌خواست فیلم بسازد. دلیلش این بود که واردکننده با اندک سرمایه‌ای فیلمی را می‌آورد و در رقابت با فیلم ایرانی برایش سینما می‌گرفت. اگر فیلم ایرانی در آن موقع مثلا 700هزار تومان هزینه داشت فیلم خارجی برای واردکننده‌اش یک دهم این قیمت تمام می‌شد. حالا واردکننده این فیلم برای اکران پورسانت بسیار کمتری از سینمادار می‌گرفت. در نتیجه سینمادار هم علاقه‌مند بود فیلم خارجی نشان دهد. وقتی اوضاع تولید خراب شد تهیه‌کننده‌ها و بچه‌های سینما هم واردکننده شدند. چون سینماها دیگر فیلم ایرانی نشان نمی‌دادند و در عمل صنعت سینما در ایران از بین رفته بود. مثلا ایرج صادق‌پور که فیلمبردار بسیار خوبی بود هم رفته بود خارج و فیلم آورده بود. یا برادرش منوچهر صادق‌پور که با خود من «مجازات» را کار کرده و تهیه‌کننده فیلم‌هایی مثل «درشکه‌چی» بود هم به جرگه واردکننده‌های فیلم خارجی پیوسته بود.  سال 56 هنوز انقلاب نشده بود و خبری از التهابات سیاسی نبود تولید سینما ایران به اندازه انگشتان دو دست رسیده بود ما با این شرایط رسیدیم به انقلاب...


نفس بریده



سیروس الوند /کارگردان سینما

فیلم خارجی تمام ظرفیت تالارهای نمایش را قبضه کرده بود. فیلم خارجی منظورم فقط فیلم آمریکایی نیست. فیلم هندی، هنگ‌کنگی، کمدی ایتالیایی و... همه اینها در یک بازار کاملا بی‌ضابطه وارد کشور می‌شدند. کپی‌های ارزان‌قیمت که با دلار 7تومان آن موقع خریداری شده و سریع هم دوبله می‌شدند. سینمادار هم ترجیح می‌داد یک فیلم کاراته‌ای پر از بزن بزن هنگ‌کنگی اکران کند که واردکننده‌اش هم پورسانت بالایی طلب نمی‌کرد تا فیلم ایرانی که مخاطبش را در دهه50 از دست داده بود. وضعیت به نحوی پیش رفت که سال‌های 55 و 56 اغلب دست‌اندرکاران سینما بیکار شده‌ بودند. چون دیگر فیلمی به آن صورت ساخته نمی‌شد. ما از آمار فوق‌العاده 91 فیلم تولید شده سال51 رسیدیم به آمار 10 فیلم در سال56 که یکی از این فیلم‌ها «نفس بریده» من بود.  سال‌های 56 و 57 تولید فیلم ایرانی نه به صرفه بود و نه سینمادار به سادگی حاضر می‌شد آن را  اکران کند. وقتی می‌شد با بهایی اندک، فیلم نازل خارجی وارد کرد و روی پرده برد و به سود رسید چرا باید تهیه‌کننده زیر بار ریسک تولید فیلم ایرانی می‌رفت؟ در سال56 فیلم خارجی با تنوع فراوان اغلب سالن‌ها را در اختیار گرفته بود و در نتیجه واردات بی‌ضابطه این فیلم، سینمای ایران به بن‌بست رسید. 

رقابت پیکان با بنز


محمد متوسلانی /کارگردان سینما
در دهه‌های 40 و 50، اغلب کمپانی‌های مهم هالیوود در ایران نمایندگی داشتند. بـزرگ‌ترین استــودیـــوهــای فیلمسازی تهران در قلب تهران حاضر بودند و فیلم از هالیوود می‌آمد، دوبله می‌شد و سینماهای درجه یک و ممتاز هم در اختیارشان قرار می‌گرفت.
 در این شرایط فیلم ایرانی باید با غول‌های فیلمسازی دنیا رقابت می‌کرد. فرض کنید پیکان را در اینجا می‌سازید و کنارش بنز و کادیلاک را هم وارد می‌کنید و با همان قیمت پیکان عرضه می‌کنید. بعد می‌گویید با هم رقابت کنید. 
چه کسی حاضر است پیکان سوار شود؟ طبیعی است که همه بنز بخرند نکته دیگر اینکه عایدی فیلم خارجی برای سینمادار بیشتر بود. سینمادار اگر فیلم ایرانی اکران می‌کرد باید 50درصد پورسانت به تهیه‌کننده می‌داد در حالی که واردکننده‌های فیلم خارجی پورسانت خیلی کمتری می‌گرفتند و سینمادار هم راغب بود سینمایش را در اختیار آنها بگذارد. از اواسط دهه50 سینمای ایران مثل موجودی شده بود که با دست‌های بسته جلوی یک سری غول رهایش کرده بودند. در چنین شرایطی طبیعی بود که سینمای ایران نابود شود. 
 

این خبر را به اشتراک بگذارید