• یکشنبه 31 شهریور 1398
  • الأحَد 22 محرم 1441
  • 2019 Sep 22
سه شنبه 21 خرداد 1398
کد مطلب : 58740
+
-

سلیمان دارایی

قصه‌های کهن
سلیمان دارایی


1
سلیمان گفت: «بر خلیفه انکار کردم. می‌دانستم که سخن می‌شنود و از این باک نداشتم، لکن مردمان بسیار بودند. ترسیدم مرا ببینند و درشتی آن انکار به نظر خلق در دل من شیرین بیاید و اخلاص از من برود.»

2
دوستی داشت که «سلیمان» به وقت احتیاج هر چیزی از وی می‌خواست. یک بار چیزی خواست. آن دوست گفت: «چقدر خواهی؟»
حلاوت دوستی از دل سلیمان برفت.

تذکره.. الاولیا

این خبر را به اشتراک بگذارید