• پنج شنبه 27 تیر 1398
  • الْخَمِيس 15 ذی القعده 1440
  • 2019 Jul 18
چهار شنبه 25 اردیبهشت 1398
کد مطلب : 56010
+
-

صاحبدل

قصه‌های کهن
صاحبدل

یکی از صاحبدلان، زورآزمایی را دید به‌هم برآمده و کف بر دهان انداخته. گفت: این را چه حالت است؟ گفتند: فلان دشنام دادش. گفت: این فرومایه هزار من سنگ برمی‌دارد و طاقت سخنی نمی‌آرد.
لاف سرپنجگی و دعوی مردی بگذار
عاجز نفس فرومایه چه مردی چه زنی
گرت از دست برآید، دهنی شیرین کن
مردی آن نیست که مشتی بزنی بر دهنی
***
اگر خود بر درد پیشانیِ پیل
نه مرد است آنکه در وی مردمی نیست
بنی آدم سرشت از خاک دارد
اگر خاکی نباشد، آدمی نیست
گلستان سعدی

این خبر را به اشتراک بگذارید
در همینه زمینه :
صاحبدل