• سه شنبه 30 بهمن 1397
  • الثُّلاثَاء 13 جمادی الثانی 1440
  • 2019 Feb 19
پنج شنبه 18 بهمن 1397
کد مطلب : 47390
+
-

چراغ را بگیر به روبه‌رو

عیسی عظیمی

گردوغبار تیک‌آف هواپیمایی که کارلوس کی‌روش را برای همیشه از تهران برد، قصد نشستن ندارد. روزها پس از نشستن این پرواز در مقصد و یک دوشنبه شبی که تلویزیون درِ برنامه محبوبش را به روی گفت‌وگوی منتقدان و تحسین‌کنندگان مربی پرتغالی بست، این خود کارلوس کی‌روش بود که در مصاحبه‌ای روبه‌روی عادل فردوسی‌پور نشسته بود و از روز‌های رفته می‌گفت. با چشمانی که اشک اگر نداشت، افتخار هم نه! شاید اتفاقی طبیعی برای وقتی که پس از 8سال کشوری را ترک می‌کنی؛ اما نه چندان سزاوارانه، وقتی کسی دوست ندارد نگاهی واقعی، دقیق و البته دور از عادت همیشگی به سیاه و سفید‌کردن ماجرا به تمام این 8سال داشته باشد. تو باخته‌ای؛ دست‌کم در بازی آخرت. بد هم باخته‌ای. از ما اما، همین را بپذیر که رخت عزای شکست را از تن درنیاورده، بیش از نیمی‌مان راضی بدرقه‌ات می‌کنیم.
پرسش‌ها اما قرار است چه چیزی را روشن کنند؟ پژمان راهبر -سردبیر محترم ورزش سه- که قرار بود در مقام منتقد کی‌روش در میزگرد نافرجام برنامه نود حضور داشته باشد، سؤالاتی عموما منطقی درباره این روند هشت‌ساله و به‌ویژه نمایش تیم ملی در جام ملت‌های ۲۰۱۹ مطرح کرده است. اما پرسش بزرگ این است که پاسخ‌های مفروض داده شده به این پرسش‌ها قرار است پرده از کدام حقیقت مبهم بردارند و کلید کدامیک از بن‌بست‌های ما باشند؟ اینکه تیم ملی بازی تدارکاتی بزرگی نداشته، بدیهی است و اینکه چه‌کسی پشت این ایده بوده، قابل کنکاش؛ اما آیا نباید در ایده بودن چنین موقعیتی شک کرد؟ چه نیازی به واکاوی افتخارآمیز/حقارت‌بار بودن 12شکست در 100بازی؛ اگر قرار است نگاه رو به آینده داشته باشیم و می‌خواهیم از واقعیت و فکت بگوییم؟ در محکومیت بی‌حرمتی به دیگران شکی نیست و در رفتار بعضا اشتباه کی‌روش هم؛ اما تاباندن نور به چنین رفتارهایی و بعد چرخاندن پروژکتور به سمت کی‌روشی که حالا فرسنگ‌ها دور از ما ایستاده، قرار است کدام راه را روشن کند و چشم‌های مخاطب ما را به کدام سو بچرخاند؟ بله؛ تیم کی‌روش 18بار در این 100بازی ۰-۱ عقب افتاد و در هیچ کدام نتوانست پیروز شود. در سوی مقابل با فکتی به همین سطح از اهمیت، کسر به‌مراتب بزرگ‌تری از این 100بازی را هم می‌توان محاسبه کرد که هرگز در آنها عقب نیفتادیم؛ اما آیا این هر دو، چیزی غیر از محصول و آفت فلسفه مربی‌مان بود که درمان درد مزمن ساختار دفاعی فوتبال‌مان را دستاوردش می‌دانیم؟
اجازه بدهید وارد ارقام مالی نشویم؛ ترس از بدعت پاداش کلان به ملی‌پوشان و نگرانی برای کف خزانه فدراسیون و مشکلات اقتصادی پیش رو را بگذاریم برای مدیرانی که هرچه نداشته باشند، پول دارند و این نه از ثروت کشور، که از قضا از چرخه دخل و خرج همین بنگاهی تولید شده است که به نام تیم ملی می‌شناسیم. دوپارگی و اختلاف بین مخاطبان فوتبال را هم بگذاریم زمان رفو کند، به جای آنکه شعله چراغ افتاده را سمت روغن ریخته‌اش بگیریم که دوباره آتش و دود و کوری. آیا اینجا هم نمی‌توان- با برداشتی سطحی و حداقلی- خوشحال بود که این شکاف دست‌کم بین آن 11نفر توی زمین و آن 4-3 ستاره تیم نبوده که توی چشم هم نگاه کنند و پاس ندهند؟ چه شکاف‌هایی بزرگ‌تر از این هم که رفو شده‌اند و نخستین و آخرینش نیست. باور ندارید از آن طرفدارانی بپرسید که شیشه‌های خانه محمد مایلی‌کهن را پایین آوردند وقتی مربی یک تیم ملی لابد حبل‌المتین بود. زمان گذشت و هیچ قلبی- آیا لازم است از صفت سلیم برای قلب استفاده کنیم؟ - جز برای ایران نتپید.
و بله؛ اصول! که همواره قابل مراجعه‌اند و محکی برای غلط‌های احتمالی و توبیخ مرتکبان‌شان. اما آیا فقط همین؟! اجازه بدهید یک اصل بزرگ‌تر را هم یادآوری کنیم: هر کنکاشی، درنهایت باید به امید آینده روشن‌تر و به قصد اصلاح انجام شود؛ پس مراجعه به هر اصلی، تلاش برای برجسته‌تر کردن آن است به این امید که ایراد کار را اصلاح و دستاورد گذشته را بپیراید تا ریسک پس‌زدن پیوند آن به پروژه بعدی کمتر باشد. انکار دستاوردهای کارلوس کی‌روش در فوتبال و تیم ملی، همان‌قدر دور از اصول است که منفجر کردن خانه‌ای با دینامیت به‌خاطر دلخوری از مستأجر قبلی. پروژه بعدی تیم ملی که باید در تکمیل فازی که هست، تعریف شود - خدایا...خدایا! قبول کنید که هست! - جایی است که امروز باید نور را به آن تابانید. سمت چراغ‌مان اگر راهی رفته را نشان می‌دهد، پس داریم به عقب برمی‌گردیم. قصه کوتاه و تکلیف روشن؛ ما یک مربی پروژه‌محور می‌خواهیم که فلسفه، دانش، جاه‌طلبی و بینش داشته باشد و آینده تیم ملی را در راستای گذشته آن و در امتداد آنچه داریم بنا کند. دور بایستیم از رفتارهایی که بعید نیست برمان گرداند به فوتبالی که اگر فراموشکار نباشیم، چون کشتی بی‌لنگر کژ می‌شد و مژ می‌شد. آرامش، تمرکز و تاباندن نور به جایی که باید؛ آینده روشن است. باید باشد.

این خبر را به اشتراک بگذارید