• یکشنبه 27 مرداد 1398
  • الأحَد 16 ذی الحجه 1440
  • 2019 Aug 18
پنج شنبه 6 دی 1397
کد مطلب : 42543
+
-

حبیب عجمی

قصه‌های کهن
حبیب عجمی

نقل است که حبیب عجمی پوستینی داشت که تابستان و زمستان آن را می‌پوشید. وقتی به طهارت حاجتش آمد، برخاست و پوستین بگذاشت. خواجه حسن بصری‌ فرارسید و پوستین را در راه، افتاده دید. گفت: «این عجمی این‌قدر نمی‌داند که این پوستین، اینجا رها نباید کرد که ضایع شود؟».
ایستاد و پوستین نگاه داشت تا حبیب باز رسید و سلام گفت. پس گفت: « چرا ایستاده‌ای؟»
گفت: «ای حبیب، نمی‌دانی که این پوستین اینجا رها نباید کرد که ضایع شود؟ بگو که آن را به اعتماد که گذاشته‌ای؟»
گفت: «به اعتماد آنکه تو را برگماشت تا نگاه‌داری!»

تذکره‌الاولیا- عطار نیشابوری 

این خبر را به اشتراک بگذارید
در همینه زمینه :
حبیب عجمی