• دو شنبه 2 اردیبهشت 1398
  • الإثْنَيْن 16 شعبان 1440
  • 2019 Apr 22
دو شنبه 28 آبان 1397
کد مطلب : 38031
+
-

چرا بعضی از افراد به دزدیدن‌ اشیا عادت می‌کنند؟

می‌دزدم پس هستم!

کلپتومانیا یا اشتیاق به سرقت، معمولا ناشی از احساس ضعف برای مقابله با تکانه‌های میل به دزدی است

آوین آزادی 

یک مشت پسته از قنادی، 10هزار تومان از کیف مادرش، یک مداد از جامدادی هم‌کلاسی‌اش و...؛ او عادت به دزدیدن دارد. اشیای مسروقه سال‌هاست در گوشه اتاق او افتاده‌اند. نه به آنها نیازی دارد و نه تصمیمی برای فروش‌شان گرفته است. او یک مبتلا به کلپتومانیا ست میل به دزدیدن وسایل دیگران عادتی است که روانشناس‌ها آن را نوعی اختلال روانی ‌می‌دانند که می‌تواند ریشه در عوامل مختلفی داشته باشد. این اختلال معمولا در کودکان و نوجوانان دیده می‌شود و کمتر می‌شود که ناشی از فقر یا کم‌توانی برای خرید چیزی باشد.در خیلی از موارد فرد دید درستی نسبت به کاری که می‌کند ندارد و با تکرار این عمل به نوعی به آن معتاد می‌شود. افرادی که به این اختلال مبتلا هستند معمولا علاقه به دزدیدن اشیای شیک و خاص دارند؛ اشیایی که ممکن است حتی در آینده هم از آن استفاده نکنند. البته بعضی اوقات هم خود فرد از دزدیدن حس بدی پیدا می‌کند و به‌نظر می‌رسد قدرت مقابله با این میل را در خود نمی‌بیند. کورش ساسانی -روان‌درمان‌گر- عادت به دزدیدن اشیا را نوعی اختلال روانی می‌داند و می‌گوید: کلپتومانیا یا اشتیاق به سرقت معمولا ناشی از احساس ضعف افراد برای مقابله با تکانه‌های میل به دزدی است.

علت دزدی نیاز مالی نیست

نفس عمل دزدیدن در این افراد بسیار برجسته است. در واقع این افراد نه لزوما به شکل یک روال، بلکه به شکل تکانه‌های رفتاری به دزدیدن روی می‌آورند. کورش ساسانی در گفت‌وگو با همشهری توضیح می‌دهد: یکی از علت‌های اصلی بروز این اختلال، تکانه‌های پرخاشگری است. نیاز مالی معمولا علت اصلی دزدیدن نیست. افرادی که به کلپتومانیا مبتلا هستند اغلب اشیا و وسایل را برای رفع نیاز مالی به سرقت نمی‌برند.

سرِ نخ ِ‌ کلپتومانیا 

کودکان و نوجوانان در صدر آمار ابتلا به کلپتومانیا ایستاده‌اند. ساسانی شیوع این اختلال در این گروه را بیشتر ‌می‌داند و می‌گوید: معمولا نخستین تجربه دزدی‌ بچه‌ای که به کلپتومانیا مبتلاست در برداشتن پول از کیف مادرش دیده خواهد شد. این دزدی یک دزدی ساده نیست و ریشه در رابطه آن کودک با مادرش دارد و می‌تواند حاوی مفاهیم بسیاری باشد.

از دست دادن؛  زمینه‌ساز دزدی‌‌های بی‌دلیل

استرس یکی دیگر از زمینه‌سازان «جنون سرقت» یا اشتیاق دزدیدن است. ساسانی از استرس‌های عمده و فراگیر به‌عنوان علت دیگر ابتلا به این اختلال روانی نام می‌برد و توضیح می‌دهد: در برخی موارد افرادی که با فقدان عزیزان خود مواجه می‌شوند (‌چه جدایی، چه مرگ)‌به شکل ناخودآگاه مستعد دچار شدن به کلپتومانیا می‌شوند؛ به‌ویژه اگر نتوانسته باشند با فقدان مورد نظر کنار بیایند و از این فقدان آسیب زیادی خورده باشند.

احساس درونی فراموش‌شدگی 

احساس فراموش‌شدگی، آزرده‌خاطری و... در افرادی که به سرقت کردن بی‌دلیل مایل هستند، بسیار دیده می‌شود. ساسانی توضیح می‌‌دهد: حرمت نفس یا عزت نفسی که باید به‌خودی‌خود در همه افراد وجود داشته باشد، در مبتلایان به این بیماری کمتر دیده می‌شود که همین فقدان آنها را بر این می‌دارد که برای جبران این حس سراغ دیگران بروند و کمبودهای خود را از آنان درخواست کنند.

نبود توازن در خانواده‌های مبتلایان 

عوامل خانوادگی و ژنتیک هم در شکل‌گیری این اختلال دخیل هستند. ساسانی می‌گوید: خانواده، بستر بسیار مهمی در شکل‌گیری چنین اختلال‌هایی است. براساس تحقیقات انجام شده 7درصد افرادی که به کلپتومانیا مبتلا هستند وسواس اجباری دارند. همچنین در خانواده این افراد اختلالات خلقی و نبود تعادل و توازن هم شایع‌تر از سایر افراد است.

درمان بدون شناسایی ممکن نیست 

فرض کنید که خود ما یا یکی از اطرافیان ما به این اختلال مبتلا باشند. اما راه درمان چنین عادت درونی‌شده‌ای چیست؟ ساسانی در پاسخ به این سؤال می‌گوید: برای درمان این اختلال ابتدا باید از مرحله شناسایی گذشته باشیم. هیچ الزامی وجود ندارد که افراد متوجه شوند که به جنون سرقت مبتلا شده‌اند. در واقع خیلی از کلپتومانیایی‌ها از دزدیدن حس بدی ندارند و این فعل را برای سرگرمی انجام می‌دهند. پس نباید فراموش کنیم که شناسایی و پذیرش این اختلال، گام اول برای درمان آن است.

او ادامه می‌دهد: اما برای درمان این افراد باید سراغ روش‌های روانکاوانه و روان‌تحلیلی برویم. شناخت‌‌ها و باورهای این افراد باید مورد بررسی واقع شود. خلق و خو، عادات و رفتار این افراد باید به‌خوبی واکاوی شود و سابقه خانوادگی آنها کاملا مورد مطالعه قرار گیرد. رابطه‌های مهمی که این افراد در گذشته با اطرافیان خود داشته‌اند، به‌خصوص نقشی که مادر و پدر برای آنها داشته‌اند باید کاملا بررسی شود.

ساسانی بهترین روش درمان را برچسب نزدن به بیمار دانسته و توضیح می‌دهد: نباید یک مبتلا به این اختلال را به شکل متهم به فضای درمان وارد کرد. بهترین نقطه شروع برای درمان، خانواده است. خانواده یک فرد مبتلا به این اختلال می‌توانند با مراجعه به روانشناس بهترین شیوه برخورد با فرد را آموخته و پروسه درمان را خود آغاز کنند.
 

این خبر را به اشتراک بگذارید