• یکشنبه 3 تیر 1397
  • الأحَد 10 شوال 1439
  • 2018 Jun 24
چهار شنبه 23 خرداد 1397
کد مطلب : 19547
+
-

فطریه طهرانی ها؛ شش عباسی گندم و  دو قران برنج

رسم طهرون
فطریه طهرانی ها؛ شش عباسی گندم و  دو قران برنج

بهاره خسروی| خبرنگار:

کم‌کم ماه مبارک رمضان با همه خیر و برکتش در حال بستن کوله‌بارش است و مردم آماده میزبانی از عید فطر، عید پاکی و برکت به شکرانه یک ماه عبادت می‌شوند. عیدی پر از شادی و نشاط با دو جین رسوم جالب که در پایان به همدلی و صمیمیت ختم می‌شود. 

«جعفر شهری» در کتاب «طهران قدیم» درباره آداب فطریه و نماز روز عید فطر می‌نویسد: «در آخر فطریه و نماز عید فطر و افطار بود که قبل از افطار شب اول ماه باید هرکسی فطریه خود را که یک من نان گندم، جو، برنج (آنچه که خود مصرف می‌کرد) به مستحق رسانده یا معادل قیمتش پول پرداخته یا مال خود جدا کرده و کناربگذارد و این نیز به‌صورت‌ها انجام می‌گرفت که هر آینه دسترسی به مستحق منظور نبود فطریه را که اگر گندم بود برای هر نفر، شش عباسی (یک ریال و دو دهم ریال) و اگر جو بود، چهار عباسی و اگر برنج بود، دو قران (دو ریال) تا دو قران و نیم کنار‌گذارده یا اگر پول موجود نبود از اشیای غیرضروری اتاق چیزی مانند لاله، کاسه بشقاب و غیره را نیت کرده پیش خود گرو می‌گذاشتند و پس از پرداخت فطریه در نخستین فرصت باید از گرو خارج می‌کردند.» 

اما اینکه این فطریه شامل چه افرادی می‌شد هم روایت و ماجرای جالبی داشت. شهری در بخش دیگری از این متن می‌نویسد: «این فطریه در درجه اول به فامیل مستحق و بعد به همسایه مستحق و آشنای مستحق و بعد از آنها به مستحق شرعی که کور و کر ناقص‌العضو باشد تعلق می‌گرفت و هر آینه فطریه‌دهنده خود را مستحق عرفی بود و قادر به پرداخت نبود نقد و جنس فطریه خویش را میان خود و زن و بچه، دست گردان کرده به مصرف می‌رساند و اگر مستحق، مردی بی‌کس و بی‌اهل عیال بود از دست راست به دست چپ خود داده، دو مرتبه از دست چپ خود گرفته، خویش را بری الذمه می‌نمود.»



فرهنگ برو بچه‌های تِرون

آب از دست کسی نچکیدن: خیلی پول‌دوست و خسیس بودن، کنس بودن. (همچنین: نم پس ندادن).

آبدار: جانانه، محکم و شدید («یه کشیده آبدار گذاشت تنگ گوشش»).

آب و دون جدا: از همه چی جدا، سوای همدیگه، هیچ چیزش به هم نزدیکی نداره.

آداب دون: آشنا و پایبند به اخلاق و آداب و رسوم.

اِخ کردن: دادن، واگذار کردن، رد کردن (همچنین: سلفیدن).

با پنبه سر بریدن: کارها را مخفیانه انجام دادن و چیزی را بروز ندادن («از ظاهرش نمی‌شه چیزی فهمید، با پنبه سر می‌بره. اما سر بزنگاه همچنین می‌زنه که نفهمی از کجا خوردی»).

باد صرصر: باد تند و سهمگین، باد وحشتناک و ویرانگر، طوفان.

بار خود را بستن: پولدار شدن، مایه‌دار شدن، کم و کسری نداشتن، زندگیش توپّه.

بازارگرمی: زبان‌بازی، پشت هم اندازی، چاخان پاخان.

پاتیل: دیگ بزرگ مسی دهنه گشاد که معمولاً برای پخت و پز در یک نقطه ثابت کار گذاشته می‌شد.

پاسوز: پایبند، وابسته، گرفتار، متعهد بودن برای دیگران.

پاش لب گور بود: رو به مرگ بود، مردنی بود، نفس‌های آخرش را می‌کشید، لحظات آخر عمر را سپری می‌کرد.

پامال کردن/ پایمال کردن: حق و ناحق کردن، زیر پا گذاشتن، حق دیگران را ندیده گرفتن.

تاپ تاپ خمیر: نوعی بازی و سرگرمی کودکان تاخت و تاز: میدانداری، دور برداشتن، حریف خواستن، گرد و خاک کردن.

ثقیل: سفت، سخت، سنگین.

جا پا سفت کردن: نون قرض دادن، مجیز گفتن، با زبان‌بازی نزدیک شدن، کرنش کردن.

جارو پارو: رفت و روب، گردگیری، نظافت.

جد و آباد: پدران و نیاکان؛ ایل و تبار، تیر و طایفه، آبا و اجداد.

چاخان: پشت هم‌انداز، قالتاق، زبان‌باز، لاف‌زن.

چارچشمی: نگاه کردن و با دقت پاییدن. همه جا را دید زدن و زیر نظر داشتن.

برگرفته از کتاب فرهنگ بروبچه های ترون
نوشته مرتضی احمدی

این خبر را به اشتراک بگذارید