• دو شنبه 4 تیر 1397
  • الإثْنَيْن 11 شوال 1439
  • 2018 Jun 25
چهار شنبه 23 خرداد 1397
کد مطلب : 19538
+
-

گزارش یک روز خدمت‌رسانی آرایشگران جوان تهرانسری در کهریزک

شانه مهربانی بر زلف‌های سفید

شانه مهربانی بر زلف‌های سفید

حسن حسن‌زاده| خبرنگار:

منطقه 20


مهربانی جیب پر از پول نمی‌خواهد. دلی می‌خواهد که از خواسته‌هایش برای نیاز دیگران بگذرد. وقت بگذارد و از آنچه در چنته دارد برای دیگری خرج کند. بپذیریم که  وقت، مهارت و هنر، سرمایه است. دارایی‌هایی که به راحتی قابل انتقال به غیر‌است. راهرو باریک ساختمان «گل یاس» در آسایشگاه کهریزک، یکی از آن مکان‌هایی است که مهربانی و عشق به همنوع را می‌شود در قدم به قدم آن لمس کرد و از دستان پرمهر افراد نیکوکار آن یاد گرفت. مانند «حمیدرضا سرابی» و «رایان تهرانی» آرایشگران جوان محله تهرانسر که با نذر وقت و مهارت‌شان، یک روز شان برا ی رسیدگی به  بیماران و سالمندان بخش بیماران ام.اس و دیگر افراد نیکوکار فعال در این بخش گذشته اند. 

دوشنبه‌ها و پنجشنبه‌ها، جنب‌وجوش خاصی در راهروها و اتاق‌های آسایشگاه کهریزک به چشم می‌خورد. این 2 روز، وقت نظافت بیماران و سالمندان است و برای همین، کار و کاسبی افراد نیکوکار شهر که بیماران و سالمندان آسایشگاه را از یاد نبرده‌اند، حسابی به راه است. اول صبح همراه با حمیدرضا سرابی و رایان تهرانی 2 جوان نیکوکار تهرانسری که ابزار و لوازم سلمانی‌شان را برداشته و می‌خواهند کمک حال دیگر نیکوکاران باشند، وارد ساختمان گل یاس می‌شویم.

جمع نیکوکاران شهر در راهروهای ساختمان حسابی جمع است و چند نفری زودتر از ما برای انجام کارهای شخصی بیماران، خود را به آسایشگاه رسانده‌اند. وارد بخش «آریا 2» که می‌شویم، تمام راهرو پر از سبدهای بزرگی است که از لباس و ملحفه لبریز شده است. چند نفری هم مشغول جمع‌آوری لباس‌ها برای شست‌وشو هستند و دیگران، بیماران بستری در اتاق‌ها را برای اصلاح سر و صورت و استحمام آماده می‌کنند. «سیدمجتبی سید نورانی» که سرپرست نیکوکاران مرکز است و همه او را آقا سید صدا می‌زنند، می‌گوید: «اینجا همدلی حرف اول را می‌زند و 150 نیکوکار دست به دست هم داده‌اند تا امور شخصی بیماران و سالمندان به بهترین شکل انجام شود.»


کار خیر هیچ‌گاه ناتمام نمی‌ماند

میان افراد نیکوکاری که امروز، دوشنبه را برای خدمت به بیماران و سالمندان انتخاب کرده‌اند، از یکی، 2 نوجوان پشت کنکوری که نمی‌خواهند اسم‌شان در گزارش ذکر شود گرفته تا دکترها و مهندس‌هایی که 2 روز در هفته با سالمندان و بیماران وعده دارند، دیده می‌شود. همراه با سرابی و تهرانی استاد سلمانی‌های جوان اهل محله تهرانسر به انتهای راهروی بخش آریا 2 می‌رسیم. محلی که برای اصلاح سر و صورت سالمندان و بیماران در نظر گرفته شده است.

همین‌که استادان سلمانی‌ جوان، مشغول آماده کردن ابزار و لوازم کارشان می‌شوند، نورانی می‌گوید: «پیش از آمدن شما یکی از آرایشگران پیشکسوت که سال‌ها کمک حال ما بود، دچار حمله قلبی شد و او را به بیمارستان منتقل کردیم. اما چیزی که می‌دانم این است که کار خیر هیچ‌وقت ناتمام نمی‌ماند.» طبق برنامه، ابتدا کار اصلاح سر و صورت بیماران انجام می‌شود و سپس نوبت به استحمام و پوشاندن لباس‌های تمیز و اتوشده می‌رسد. 


پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌های شهر

چند دقیقه‌ای طول می‌کشد تا نخستین مشتری که همه او را در بخش، «جناب سرهنگ» صدا می‌زنند، از راه برسد. جناب سرهنگ اگرچه روی ویلچر نشسته اما با انرژی مضاعفش که توان زمینگیر کردن ام.اس را هم دارد، حسابی همه را سر ذوق می‌آورد و به‌عنوان نخستین نفر جلو آینه می‌نشیند. «بهمن درخشان» سرهنگ بازنشسته نیروی هوایی است و 7 سال است که بیماری ام.اس او را مهمان کهریزک کرده است.

وقتی کار اصلاح موهایش شروع می‌شود، در آینه روبه‌رو لبخندی می‌زند و می‌گوید: «همیشه شکر خدا ورد زبانم است. چراکه همسر و فرزندانم دوستم دارند و اینکه اگرچه بیماری توانایی جسمی‌ام را کم کرده اما موجب شد با دنیای بزرگ‌تری آشنا شوم. شاید اگر ام.اس نبود، کهریزک، ساختمان گل یاس، بخش آریا و از همه مهم‌تر این جوان‌های نیکوکار را که با آمدنشان به ما امید و روحیه می‌دهند، نمی‌شناختم.»

وقتی از سرابی درباره انگیزه‌هایش برای انجام این کار خیرخواهانه می‌پرسیم، می‌گوید: «برای سالمندان احترام خاصی قائلم. فرقی ندارد از چه قشری هستند. سال‌هاست که به منازل هنرمندان پیشکسوت می‌روم و از این هنرم برای احترام به آنها استفاده می‌کنم. اما سالمندان کهریزک برای من جور دیگری هستند. آنها حکم پدبزرگ‌ها و مادربزرگ‌های این شهر را برای من دارند.»


هر مهارتی زکاتی دارد

سرابی کارشناسی گرافیک دارد و اکنون دانشجوی مقطع کارشناسی ارشد هنر است. او همچنین خوشنویس چیره‌دستی است و 9 سالی هم سابقه گریم و آرایشگری دارد. او می‌گوید: «به نظر من همان‌گونه که دارایی و ثروت زکات دارد، هنر و مهارت هم زکاتی دارد. از نوجوانی خوشنویسی می‌کنم و مدتی قبل که تصمیم گرفتم در مسجد محله به نوجوان‌ها خوشنویسی یاد بدهم، بیش از پیش لذت کار خیر را درک کردم. حالا هم با این کار می‌خواهم از این مهارتم برای کمک به دیگران استفاده کنم و چه لذتی بالاتر از مشارکت و همکاری با این افراد نیکوکار.»

سرابی مکثی می‌کند و ادامه می‌دهد: «مشارکت در کار خیر را از پدر و مادرم یاد گرفتم. وقتی یک نوجوان کم‌سن و سال بودم، خانه ما محل بسته‌بندی و ارسال کمک به مناطق محروم و به‌ویژه روستاهای کم برخوردار استان کرمانشاه بود.» نفر بعدی مرد میانسالی که 10 سال است به ام.اس مبتلا شده. این بار رایان تهرانی 18 ساله، دست به قیچی می‌شود. او می‌گوید: «در مسجد محله و کلاس‌های آموزش خوشنویسی بود که با آقای سرابی آشنا شدم. آرایشگری و از همه مهم‌تر مشارکت در کار خیر را از او یاد گرفتم و من هم می‌خواهم سهمی در این کار خیر داشته باشم.»

این خبر را به اشتراک بگذارید