• پنج شنبه 25 مرداد 1397
  • الْخَمِيس 4 ذی الحجه 1439
  • 2018 Aug 16
چهار شنبه 26 اردیبهشت 1397
کد مطلب : 16291
+
-

مروری بر آداب ماه مبارک رمضان در تهران قدیم

سحر خوانی پای گلدسته ها

سحر خوانی پای گلدسته ها

لیلا باقری| خبرنگار:

ماه مبارک رمضان از قدیم رنگ و بوی ویژه خودش را داشته است. به‌ویژه در تهران قدیم که مردم در‌بند این نبودند که کسی برایشان روزهایشان را جذاب کند. یعنی رادیو و تلویزیونی نبود که مرتب کانال‌ها را بالا و پایین کنند تا ببیند چه برنامه‌ای برایشان دارد. بلکه خودشان روزهایشان را جذاب و پر از برنامه می‌کردند. شب‌ها هم همین‌طور. به قول امروزی‌ها طرح‌های جذاب سحر تا سحر... در این گزارش سعی کرده‌ایم کوتاه و مختصر جذاب‌ترین آداب و رسوم ماه مبارک رمضان را برایتان بنویسیم؛ آدابی به روایت «جعفر شهری» در کتاب «طهران قدیم».
    
وقتی درباره آداب و رسوم ماه مبارک می‌خوانیم متوجه می‌شویم که شوق و ذوق مردم برای این ماه کم از شوق آمدن نوروز نبوده است. از خانه‌تکانی‌هایشان تا شیرینی و نان‌های ویژه‌ای که برای این روزها می‌پختند. قبل از رسیدن این ماه مردم از دوست و آشنا‌طلب حلالیت و حساب و کتاب مانده‌ را صاف می‌کردند. بعد هم حسابی به خودشان و خانه‌هایشان و مساجد می‌رسیدند. غبارروبی مساجد رسمی است که از همان زمان‌ها مانده. 

علاوه بر این حمام‌ها را هم نظافت می‌کردند و آب خزینه را با آب تمیز و تازه تعویض می‌کردند. حال و هوای شهر آنقدر به سمت صفای باطنی حرکت می‌کرد که حتی لات‌ها هم از خوردن مسکرات توبه می‌کردند و مغازه‌داران در ارائه خدمت به مردم از همدیگر پیشی می‌گرفتند.


 نان‌های روغنی و خوشمزه و ویژه

در ماه مبارک نه تنها بهترین و مرغوب‌ترین خواربار با کمترین قیمت وارد بازار می‌شد بلکه دکان‌دارها یکبار دیگر سنگ و ترازوی خود را بررسی می‌کردند تا کم و کاستی نداشته باشد. دلشان نمی‌خواست به‌ویژه در این ماه کم‌فروشی کنند. اما بساط نانوایی‌ها از همه داغ‌تر بود. آنان سعی می‌کردند نان‌های متفاوت و ویژه این ماه را بپزند. جعفر شهری می‌گوید که سنگکی‌ها نان‌های خشخاشی یک ذرع و نیمی می‌پختند؛ نانی که رویش سیاه‌دانه می‌ریختند تا ویژه شود. تافتون‌ها هم شانه‌زده، کنجدی و روغنی از تنور بیرون می‌آمد و روی پیشخوان می‌نشست.

شیرمال‌ هم از نان‌های مورد علاقه مردم در این ماه بود. شیرمال را روغنی‌ و سبوس‌دار و خوش عطر و بو می‌پختند و البته دوبار هم در تنور می‌بردند. یکبار وقت پخت و یکبار بعد از پخت و خاموش شدن آتش. کماج‌های طرشتی هم در این ماه باب می‌شد. کماج‌ها از روستای طرشت می‌آمد که در 6 کیلومتری تهران واقع شده بود و با آرد گندم می‌پختند و رویش شیره و تخم‌مرغ و شیر می‌مالیدند. زولبیا، بامیه و گوش‌فیل هم مثل حالا فقط در ماه مبارک به فراوانی یافت می‌شد. آنقدر که مظفرالدین‌شاه یکبار گفته است: «ماه رمضان هم نمی‌آید زولبیا و بامیه سیری نوش جان کنیم.» 


قصاب‌هایی که هنر به خرج می‌دهند

از همه جذاب‌تر مدل ارائه گوشت توسط قصابان بود. آنها هم سعی می‌کردند در این ماه از قافله خدمت به خلق عقب نمانند. شهری می‌نویسد که بهترین گوشت شیشک پروار را به مغازه می‌آوردند و چربی پهلوی گوسفند را در قسمت‌های مساوی به‌طور افقی از نزدیک شکم تا تیره پشت گوسفند به پهنای 2، 3 انگشت تقسیم می‌کردند، مانند دامن پیراهن عروس و شلال‌دوزی از بدن جدا می‌کردند و لب‌برگردان روی هم قرار می‌دادند، دنبه‌های آنها را از هر طرف باریک باریک می‌بریدند و مانند سینه‌ریز زنان با چیزهای مختلف بدلی تزیین می‌کردند؛ چیزهایی مانند مروارید و اکلیل و پولک و منجوق و...» به جز این، گوشت‌های آرایش شده، شیر درجه یک، پنیرهای خیکی و پنیرهای پرچک راکه مثل کره پرچرب و لذیذ بود هم از روستاهای اطراف فیروزکوه می‌آمد، روغن‌های عطر گلابی خالص سنگسر و بختیاری در خیک‌های بزرگ و... با قیمت‌های مناسب در اختیار مردم قرار می‌گرفت.
 

سحرهای دعا و ثنا

از بخش خورد و خوراک و خانه‌تکانی که بگذریم به بخش شیرین سحر و افطار می‌رسیم که حال و هوای ویژه خود را دارد. شاید هنوز هم در محله‌های قدیمی صدای پیرمردی را که اذان می‌گوید بشنوید و بدانید که او نذر دارد هر سال ماه مبارک رمضان سحر و افطار اذان بگوید. یا در خیابان یکباره پیرمردی را ببینید که بی‌خیال هیاهو و شلوغی دستش را کنار گوش گرفته و با آخرین تن صدا «الله‌اکبر» می‌گوید. اینها بازماندگان طهران قدیم اند که هنوز مقید به این آداب و رسوم زیبا هستند. 

در طهران قدیم اند که نه ساعت زنگی بود و نه تلویزیون، مردم با صدای مناجات و شعرخوانی از خواب بیدار می‌شدند. کسانی به‌عنوان مناجات‌خوان شناخته می‌شدند و از 3 ساعت مانده به سحر شروع به ریزه‌خوانی می‌کردند. یعنی با صدای بم و آرام شروع به خواندن اشعار می‌کردند. هرچه به زمان اذان نزدیک می‌شد صدایشان اوج بیشتری می‌گرفت. مردم از همین تن صدا متوجه نزدیکی زمان اذان می‌شدند. با گذر زمان مضمون چیزی که می‌خواندند هم عوض می‌شد؛ بعد از شعر، منــــاجات‌های بوستان و گلستان می‌خواندند و دعای سحر که معروف‌ترینشان ابوحمزه‌ثمالی است. 

افراد به شیوه‌های مــخــتـلـف مناجات‌خوانی می‌کردند. بعضی در گلدسته‌های مسجد شعرخوانی می‌کردند؛ 2 نفری. یکی در یک گلدسته می‌ایستاد و دیگری در گلدسته دیگر. یکی بیت شعری می‌خواند و دیگری هم در جواب، شعری می‌خواند. برخی مناجات‌خوان‌ها هم روی پشت‌بام خودشان با صدای خوش شعر و دعا می‌خواندند. مناجات‌خوانی برای رضای خدا بود و بیدار کردن مردم و نزد همه ارج و قربی داشت؛ آنقدر که برخی حتی اگر سواد خواندن و نوشتن نداشتند کنار مناجات‌خوانان می‌ایستادند که کتاب و فانوس‌شان را به دست بگیرند یا وقت بارش باران و برف مجمعی را روی سر مناجات‌خوان نگه دارند تا در زمره مناجات‌خوانان باشند. 

جز این دو قشر پیرمردهایی هم بودند که در کوچه‌پسکوچه‌ها می‌رفتند و شعر و دعا می‌خواندند و «هو»ی بلند می‌کشیدند تا همه بیدار شوند. حتی بعضی به محله‌های خارج از شهر هم می‌رفتند تا هیچ‌کسی بیداری در سحر را از دست ندهد. شهر در سحر پر از صدا و هیاهو و دعا و شعر می‌شد و همه کم‌کم بیدار می‌شدند. همسایه‌ها هم در بیدار کردن همدیگر کم نمی‌گذاشتند. از کوبیدن مشت به دیوار تا کشیدن نخی که از لای جرز دیوار رد شده بود و زنگوله به آن آویزان کرده بودند.
 

عصرهای طولانی و جماعت روزه‌دار

قدیم‌ها سرگرم شدن و گذران وقت به این راحتی‌ها نبود. مردم عصرهای ماه مبارک رمضان برنامه‌های ساده‌ای برای سرگرم‌ شدن داشتند. مثل رفتن به زیارتگاه‌ها و مساجد و بعد هم بازارگردی. یکی از بساط‌های پرطرفدار هم بساط دست‌دوم‌فروشی‌ها جلو مسجد شاه بود. جلوخان مسجد پر می‌شد از دستفروشانی که فقط باید جنس کارکرده می‌آوردند؛ از استکان تا غربال و سرند و... صحن مسجد هم‌محل فروش قرآن، کتاب‌های ادعیه، رساله، انواع عطرها و... بود. مسجد سپهسالار و کوچه پشتی آن هم جایی بود برای تشکیل بازار محلی.

دستفروشان کلی ظرف مسی و پارچه‌های رنگی و... می‌فروختند و بساطشان دم افطار داغ می‌شد. زن‌ها اما بازار ویژه خودشان را داشتند. سیداسماعیل، پیرعطا، سیدنصرالدین و امامزاده یحیی(ع) مکان‌هایی بودند که پارچه و انواع صابون و جوشانده و... می‌فروختند. 

این خبر را به اشتراک بگذارید